مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا ---گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را ----باری به چشم احسان در حال ما نظر کن ---کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را ----سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت--- حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را---من بی تو زندگانی خود را نمیپسندم ---کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را ---چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد--- آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را---حال نیازمندی در وصف مینیاید ---آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را ---بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت ---دیگر چه برگ باشد درویش بینوا را--- یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت ---چندان که بازبیند دیدار آشنا را---نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان---وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را ----ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی--- تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را سعدی ( قلم ) به سختی رفتست و نیکبختی--- پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
در عوض کلماتت بزرگند
به بزرگی دلت
خیلی آقائی داداش
جناب مسافر عاشق قلمتان بسیار عاشقانه تر شده
روحتان ارام دارد یا ندارد ؟ نیه نگران روح شماست
آنا و نیه عزیز
روحم که سرگردانه ولی دارم فعلا به جسمم میرسم
سلام مسافر.خوبی؟
احتمالا قلمتو زیاد تراشیدی داداش!!!!!
آره
قلمم شده اینقدر --->
سلام
نظردهی دوباره باز
چه خبر خوبی
سلام
جایتان برای خواندن شعرها در نظردهی باز شده ی طاعون خالی ست
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا ---گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را ----باری به چشم احسان در حال ما نظر کن ---کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را ----سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت--- حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را---من بی تو زندگانی خود را نمیپسندم ---کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را ---چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد--- آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را---حال نیازمندی در وصف مینیاید ---آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را ---بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت ---دیگر چه برگ باشد درویش بینوا را--- یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت ---چندان که بازبیند دیدار آشنا را---نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان---وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را ----ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی--- تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
سعدی ( قلم ) به سختی رفتست و نیکبختی--- پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
به به
عزیز حالشو بردیم از این کامنت
سلام
خوبید؟
ولی قلبتان خیلی بزرگتر است
تو لطف داری گندم جون
برای از تو سرودن بهانه لازم نیست
سبد سبد سرود عاشقانه لازم نیست ........
زیبا بود
تو زیبا میخونی عزیز هم نام
سلام
کم پیدا شدی
سرت شلوغ شده
دلمان برای شعرهایت و مینی مالهای قشنگ تنگه
سلام آنا جان
این روزا حسه یه آدمی رو دارم که یه چیزی گم کرده و همش دارم دور ه خودم میچرخم
حال و حوصله سر کار اومدن و نت رو ندارم